تبليغاتX
NIGHTMARISH
... This Is My Whole WORLD
 

یا مقلب القلوب الابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

اگه شما هم فکر می کنید احسن الحال

در کنار امام زمان بودنه ،؛،

بیاین دعا کنیم سال جدید ؛ سال ظهورش باشه !

 

پ.ن: سال نو مبارک

۲۷ / ۱۲ / ۸۶

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

می شود عید را بدهم

به جایش ارز وارد کنم؟

 

پ.ن: دلم می خواد این روزها کش پیدا کنند

من از عید متنفرم !!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

حتی محبت هم گاهی

فلبم رو از درد مچاله می کند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

یه وقتایی ... یه کسایی ... یه جورایی ...

یه جاهایی ... یه چیزهایی رو یاد آدم می اندازن

که واسه همیشه تو ذهنت می مونه !

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

Be sUre yoUr siN wiLL finD yOu ouT

NumBer 23 :32

پ.ن: و این که یه کم منو می ترسونه !

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

و چشمهایی که

بوی ابرهای نباریده میدهند . . .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

در خاطراتم دست کاری می کنم

 

          هر وقت ... هر جا دلتنگ شدم

                  تو را می سازم .

 

پ.ن :مخاصب خاص خواهد داشت .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

چرا این روز ها همه اش پر شده

از خاطراتی که من را یاد تو می اندازد ؟!!

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

این یعنی چقدر دوست داشتن؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

فکر کنم حالت کشسانی دل من از بین رفته

از بس که تازگیا هر وقت می گیره دیگه ول نمیکنه

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

شلیک می کنم به خاطراتم

   

                 به خاطرات با تو بودن ...

 

 پ.ن : مانیا عزیزم... اینو بذار به حساب یکی از اون اعترافهای پاراگراف های سانسوری!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

لبخند میزنم ... لـ بــ خــ نــ د میزنم

برای خودم که این همه خسته ام

لبخند میزنم .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

همیشه فرصت هست

برای تمام کردن ...

     برای پاک کردن ...

         برای نبودن ....

Tell mE hoW ThiS sTory .... enDs

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

خدایا !

هم میدونی ...

       هم میتونی ....

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

 

یه شب مهتاب / ماه میاد تو خواب / منو می بره / ته اون دره / اونجا که شبا / یکه و تنها / تک درخت بید / شاد و پر امید / می کنه به ناز / دستشو دراز / که یه ستاره / بیفته مثله / یه چیکه بارون

...

یه چیکه بارون .ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

رفت .....

 

    جای خالیش را با خاک پر کردم .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

مـ هــ ــی ... برام معنی خیلی چیز هاست

چیزایی که قبلا نداشتم

برام مثه یه نشونیه ... یه علامت که بدونی

خدا همیشه کنارم هست ... با تمام مهربونی!

یه نشونی که هیج وقت رد پای خدا رو گم نکنم

 مثه یه خواهری که هیچ وقت نداشتم

و مثه یه رفیقـــــی که نیمه راه ولم نکرده 

.

.

.

و خیلی چیز های دیگه که شاید حتی خودشم ندونه

که چقدر برام عزیزه ...

 

خدایاشکرت که همیشه ۱۱ اسفند برای من سالروز تولد

بهترین بهترین هدیه توست ...

 

پ.ن: اینم عکس کادو ها

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

 

کسی چه می داند

شاید همین روزها برگردی !

هنوز که۲۱ روز تا آخر سال مانده

هنوز که امیدم نمرده

دلم را چراغانی کرده ام

جایی که تو هستی همه نورانی است

                            دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

از بچگی از آرزو بازی خوشم میومد ولی هیچ وقت راجع به آرزو هام با کسی حرف نزدم

 هرکول دعوت کرده و ما هم که اهل کلاس گذاشتن نیستیم با تمام وجود لبیک میگیم

 باشد که باز هم بطلبد

اینا همان ۵ نفری هستند که اگه تو خیابون ببینمشون بغلشون می کنم

۱- گارفیلد  : جوری بغلش می کردم که انگار نیمه دوم خودم رو پیدا کردم

عجیب احساس همذات پنداری می کنم باهاش.

۲- گربه سگ :خیلی فرقی نمی کنه ولی بیشتر دوست دارم سگ رو بغل کنم

۳- پروفسور دامبلدور: از بین تمام شخصیت های داستانی که تا حالا خوندم...

دامبلدور تنها شخصیتی بود که آرامش داشت ... با نگاهش ... با حرفاش... با لبخندش

 واسم یه جور نماد امنیت بود ...  که مرد .ــــــــــ

۴- محمود احمدی نژاد : که اگه یه روز ببینمش حاضرم هر عمله ای که از کنارم رد میشه رو بغل کنم

مبادا یه وقت این زیبای خفته آرزوی در آغوش کشیدن منو داشته باشه

۵- آخرین و حتما مهمترین کسی که آرزوی آغوشش رو دارم برای من مهربانترین... قدرتمند ترین

و دلسوزترین پدر دنیاست.

و مطمئنم روزی که اجازه بده بغلش کنم حسرت تمام لحظاتی رو می خورم که خودم با دست خودم

خودم رو از آغوش امنش محروم کردم

 

دعوت می کنم : سارا خانم ؛  خانم زیگزاگ ؛  هستی ؛ دخترک ؛ راننده تاکسی

پ.ن: بلند ترین پستم بود

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

النعمتان مجهولتان

الصحه و الامان ...

 

پ.ن: و چقدر من این جمله حس کردم

خونه ترسناک شده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

شاید یکی از بزرگترین ایرادام اینه که

هیچ وقت یاد نگرفتم تیر خلاص رو بزنم

اون قدر توی این سرگردانی و بلا تکلیفی

دست و پا می زنم ... جون می کنم تا ...

 

من هیج وقت یاد نگرفتم پا رو دلم بذارم

و  این بزرگتــــــــــرین مشکل منه ..!

 

پ.ن: سردمه !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |