|
... This Is My Whole WORLD
|
بـــِکَ یا الله ... بـــِکَ یا الله ... بـــِکَ یا الله ...
...
خُب آدم است دیگر ... نوشتنش نمی آید اصلن بعضی وقتا دلش میخواد با خودش لج کند ؛ کل کل کند ؛ روی خودش را کم کند ... آدم است دیگر بعضی وقتا دلش برای دیوانگی خودش هم تنگ می شود
ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو ؛ دیوانگی هم عالمی دارد
خواهی نشوی همرنگ , رسوای جماعت شو ...
چشمهایم پیر شدند
دیگه برق نمی زنند
شاید هم ستاره چشمهایم برای آرزوی کسی مرده باشند ...
کسی چه میداند!
توی سیاره ما ونوسی ها ؛ یه عالمه چاه هست
که تهِ هر کدومشون میشه یه عالمه آرامش پیدا کرد
...
حالا دیگه میتونم دست کسی رو بگیرم
چرا که تو دست منو گرفتی و به زندگی پیوند دادی ...
پ.ن: ۱۵ شهریور ۸۷

زل زدم به آیینه
عقربه های ساعت دارن برمیگردم به زمان صفر
و من دارم از صفر دور تر می شم
هیچ چیز آنگونه که مینماید نیست ...
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود ، و به ماهي نگاه ميکرد و مي گفت :
سقف قفست شکسته چرا پرواز نمي کني ؟!
پ.ن: این مدل ایتالیک یعنی این حرفها پس مانده های فکر یکی دیگه س!ولی نمیدونم کی !!
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد ...
در دام مانده باشد ؛ صیاد رفته باشد ...
دیگه شک ندارم که خدا «مرد» اه.
آخه از نظر مرد ها هم بزرگ ترین گناه شرک اه!!
حوا ...
هر آدمی توی دلش حرفهایی داره که دلش نمیخواد کسی بدونه
حرفهایی که شاید خیلی هم مهم نباشن
ولی یک رازنـــــد ...
کاش بدونی راز ها رو نمیشه با کسی شریک شد !!!
پ.ن: اَه اعصابم خرد شد با این سیستم کامنتینگ ... همش اِرور میده ... درست شد سر میزنم بهتون !
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود وقتی دلی برای دلی تنگ میشود
پ.ن: توی blast یکی از فِرندام بود
دقیقا احساس شلنگی رو دارم که پاتو گذاشتی روش
بغض داره باهام اینجوری میکنه!