|
... This Is My Whole WORLD
|
بعضی وقت ها مثه الان فک میکنم
باید دل بزرگی داشته باشم که این همه آدم توش جا شدن ...
از تو که حرف میزنم ؛ همه فعل هایم ماضی اند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین ...
دلم برای یک حال ساده تنگ شده !
صبـــا
صدای دومین شاتر دوربینت
جمعه ساعت ۸:۵۰
صدایش گوشهایم را مخملی میکند!
برای بودنی تلاش میکنم که پیش از اینها نبوده باشد
...
اینجا هر روز ستاره ای می میرد
و هیچ کودکی متولد نمیشود ...
اینجا همه رویا ها عرق کرده اند ... هیچ راه فراری نیست؛ اینجا می پوسند
اینجا چیزی گم شده که کسی برای پیدا شدنش تلاشی نمیکند
اینجا قلب من است که برای زنده ماندن دست و پا میزند...

حالا که نگاهت میکنم
چشمهایم هیچ حرفی برای گفتن ندارند ...
ســـــــــــرد ِ ســـــــــــــــرد !!!
با خودتان چیپس و پفک نبرید
حرف برای گفتن زیاد دارد ...!!!
بــــــــــــــــــــــا ران لـــطـــــفــــــاً بـــبــــــــــــــار ...
نشسته ام روی این تخته سنگ
پاهایم در آب
به تو که فکر میکنم عکست میافتد توی رودخانه ...
پاهایم را که تکان میدهم ؛ محو میشوی
به همین سادگی ...
مـــــــــاه من کجایی ؟!
آسمان بدون تو چیزی کم دارد
برگرد ...
هنوز یاد نگرفتم ـ تنفر را میگویم -
به طرز احمقانه ای هنوز هم دوستت دارم
هی! این تیکه های گنــــــد زندگی را میخواستی بذاری برای من
و فرار کنی؟