|
... This Is My Whole WORLD
|
من نه میدانم عصیان یعنی چه ؛ و نه سرکشی بلدم
فقط اگر فرشته نیستم
نمی خواهم شیطان باشم !!!
سفیدی من از بی رنگی ست ...
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران ...
خوب آدم احساس تنهایی میکنه؛ وقتی گوشیشو سه روز یه بار شارژ میکنه؛ وقتی هر چی زور میزنه خاطره ای یادش نمی یاد که آرزو کنه بگرده به اون زمان. گیجم نمیدونم این اتفاق آیا خوبه یا نه!تو یپله خودم میگردم... میچرخم ... حتی درد هم میکشم؛ ولی انگار از پروانه شدن خبری نیست . می دانی گاهی آدم این جوری حس میکند؛ خب گاهی هم دلش میگیرد گاهی از خودش بدش می آید که بلد نیست نه بگوید ...گاهی ... گا هی ...
تا به خودت بیایی این گاهی ها همه زندگی ات شده اند ؛ به خودم که نگاه میکنم دلم واسه بابایی می سوزه از بس بلد نیستم امیدوارش کنم.

بی شک بدون وجودش دنیای کوچک من
یه چیز گنده کم داشت !
تولدت مبارک
احساس یک پرانتزی رو دارم که تمام اتفاقها خوب دنیا
بیرون از من اتفاق می افته .
پ.ن: شــــ ـکــــ ـر